داستان جالب شمع قرمز
مردي در بستر مرگ افتاده بود. همسرش را فراخواند تا نزدش بيايد و به او گفت: «ديگر زمان وداع ابدي من و تو فرارسيده است؛ پس بيا و براي آخرين بار به من مهر و وفاداري خود را ثابت کن...
چراکه در مسلک ما گفته شده مرد متاهل هنگام گذر از دروازه بهشت بايد سوگند بخورد که تمام عمر کنار زني والا زندگي کرده است. در کشوي ميز من شمعي قرمز هست، اين شمع متبرک است و براي همين ارزشي بسيار دارد. سوگند بخور تا زماني که اين شمع وجود دارد دوباره ازدواج نکني.»
زن سوگند خورد و مرد مُرد. در مراسم تشييع جنازه مرد، زن بالاي قبر ايستاده بود و پذيراي تسليت اقوام بود و شمع قرمز روشني در دست داشت و تا تمام شدن آن بالاي سر قبر ايستاد!
| این نظر توسط سپیده در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:19 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
سلام وبلاگ نویس عزیز خسته نباشی، وبلاگت خیلی ناز و مامانی بود دوسش داشتم. بیا به وبلاگ من هم سر بزن خیلی دوست دارم با هم همکاری داشته باشیم به امید دیدار |
||
| این نظر توسط رقيه در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:19 دقیقه ارسال شده است | |||
/images/anymous.png |
عاليه | ||













