بهلول و هارون الرشید
ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

آورده‌اند ڪـہ بهلول بیشتر وقت‌ها در قبرستان می‌نشست روزے ڪـہ براے عبادت بـہ قبرستان رفتـہ بود،

هارون بـہ قصد شڪار از آن محل عبور نمود چون بـہ بهلول رسید گفت: بهلول چـہ مے ڪنی؟
بهلول جواب داد: بـہ دیدن اشخاصے آمده‌ام ڪـہ نـہ غیبت مردم را می‌نمایند

و نـہ از من توقعے دارند و نـہ من را اذیت و آزار میدهند.
هارون گفت: آیا میتوانے از قیامت، صراط و سوال و جواب آن دنیا مرا آگاهے دهی؟
بهلول جواب داد بـہ خادمین خود بگو تا در همین محل آتش نمایند و تابـہ بر آن نهند تا سرخ و خوب داغ شود.

هارون امر نمود تا آتشے افروختند و تابـہ بر آن آتش گذاردند تا داغ شد.
آنگاـہ بهلول گفت: اے هارون من با پاے برهنـہ بر این تابـہ می‌ایستم و خود را معرفے می‌نمایم و آنچـہ خورده‌ام

و هرچـہ پوشیده‌ام ذڪر می‌نمایم و سپس تو هم باید پاے خود را مانند من برهنـہ نمایے و خود را معرفے ڪنے

و آنچـہ خورده‌اے و پوشیده‌اے ذڪر نمایی. هارون قبول نمود.
آنگاـہ بهلول روے تابـہ داغ ایستاد و فورے گفت: بهلول و خرقـہ و نان جو و سرڪـہ و فورے پایین آمد

ڪـہ ابداً پایش نسوخت و چون نوبت بـہ هارون رسید بـہ محض اینڪـہ خواست خود را معرفے نماید

نتوانست و پایش بسوخت و بـہ پایین افتاد.
سپس بهلول گفت: اے هارون سوال و جواب قیامت نیز بـہ همین صورت است. آنها ڪـہ درویش بوده‌ند و

از تجملات دنیایے بهرہ ندارند آسودہ بگذرند و آنها ڪـہ پایبند تجملات دنیا باشند بـہ مشڪلات گرفتار آیند ...



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران