
1- دستگاه عصبی تنها هماهنگ کننده بدن است.
صحیح « » غلط « »
۲- دستگاه هورمونی را تعریف کنید.
۳- وظیفه دستگاه هورمونی چیست؟
۴- هورمون را تعریف کنید.
۵- اندام هدف را تعریف کنید.
۶- وظیف هورمون چیست؟
۷- دستگاه هورمونی چه اعمالی را در بدن کنترل می کنند؟
۸- هورمون ………. یکی از هورمون هایی است که در رشد بدن دخالت دارد.
۹- غده ی هیپوفیز در کجا قرار دارد؟
۱۰- هورمون رشد از چه غده هایی ترشّح می شود؟
۱۱- هورمون رشد چگونه باعث افزایش قد ما می شود؟
۱۲- رشد قد انسان ها تا …… سالگی ادامه پیدا می کند.
۱۳- چه چیزی باعث ناهنجاری هایی همچون بلندی و یا کوتاهی غیر عادی قد انسان می شود؟
پورتال آموزشی علمی درسی ۲۰ , درسی ۲۰ ,علوم پایه هشتم متوسطه, درس ۶ علوم هشتم,سوالات درس ۶ علوم هشتم
۱۴- غده تیروئید در کجا قرار دارد؟
۱۵- هورمون غده تیروئید چه وظیفه ای دارد؟
۱۶- هورمون های غده تیروئید در هر یک از دوره های کودکی و بزرگسالی چه تاثیری در بدن دارند؟
۱۷- در ساخته شدن هورمون های غده ی تیروئید ……… به کار می رود.
۱۸- دو مورد از غذا هایی که باعث کارکرد بهتر غده ی تیروئید می شود را نام ببرید.
۱۹- دیابت بزرگسالی بر اثر چه عواملی ایجاد می شود؟
۲۰- دیابت جوانی چگونه ایجاد می شود؟
۲۱- دیابت جوانی به ……………… وابسته است.
۲۲- دیابت جوانی به میزان ترشح کدام هورمون مرتبط است؟
۲۳- دیابت جوانی بیشتر …………… است.
۲۴- کاهش ترشح انسولین باعث افزایش ………………… می شود.
۲۵- نام دیگر “غده ی پانکراس”، …………. می باشد.
۲۶- کاهنده ی قند خون ………… و زیاد کننده قند خون ……………… نام دارد.
۲۷- دو هورمون که از غده ی پانکراس ترشح می شوند را نام برده و وظایف آن ها را بنویسید.
۲۸- غده ی غده ی پانکراس چگونه باعث کاهش خون و تنظیم آن می شود؟
۲۹- سلول های کبد گلوکز را برای استفاده در آینده به چه صورت ذخیره می کنند؟
۳۰- پانکراس چگونه باعث افزایش خون و تنظیم آن می شود؟
۳۱- هورمون غده ی فوق کلیه بر چه قسمت هایی از بدن تاثیر می گذارد؟
۳۲- غده ی فوق کلیه در کجا قرار دارد؟
۳۳- وظیفه فوق کلیه چیست؟
۳۴- انسولین بر کدام قسمت های بدن تاثیر می گذارد و قند خون را کاهش می دهد؟
۳۵- نقش کلسیم در بدن چیست؟
۳۶- تنظیم میزان کلسیم بدن به کمک ……… صورت می گیرد.
۳۷- پاراتیروئید با تاثیر گذاشتن روی چه دستگاه هایی باعث افزایش یون کلسیم می شود؟
۳۸- غده ی پاراتیروئید در کجا قرار دارد؟
۳۹- صفات ثانویه ی جنسی را تعریف کنید.
۴۰- غدد جنسی در مردان ………….. و در زنان …………….. هستند.
۴۱- بیضه ها در کجا قرار دارند؟
۴۲- سلول های جنسی نر ………. نام دارند.
۴۳- چند مورد از صفات ثانویه ی جنسی در مردان را نام ببرید.
۴۴- تخمدان ها در کجا قرار دارند؟
۴۵- نقش تخمدان ها چیست؟
۴۶- چند مورد از صفات ثانویه ی جنسی زنانه نام ببرید.
۴۷- مقدار ترشح هورمون بسیار زیاد است. صحیح « » غلط « »
۴۸- افزایش یا کاهش ترشح هورمون باعث ………….. می شود.
۴۹- منظور از خود تنظیمی چیست؟
۵۰- کدام غده با ترشح بعضی هورمون ها فعالیت بعضی غدد دیگر را کنترل می کند؟
۵۱- غده ی هیپوفیز با ترشح بعضی از هورمون ها در کنترل کدام غدد دخالت می کند؟
خواهرم انسانیت اینگونـہ نیست شخصیت هم زیباییـہ در گونـہ نیست
خواهرم این بد حجابے خارے است شخصیت هم نیست بیمارے است
خواهرم این بد حجابے ترڪش است با حجاب دیدہ در آرامش است
خواهرم این عشوہ و نازو ریا اے دریغ از عفت و یڪ جو حیا
نازو عشوہ جلوہ اے حیوانے است قلب مولا خون از این نادانے است
قلب مولا درد ناڪ گردیدہ است بد حجابے ریشـہ ڪن گردیدہ است ؟
از شهیدان یادے آیا ماندہ است؟ یا ڪـہ عڪس و چفیـہ بر جا ماندہ است!
حجاب یعنے ترجیح دادن خدا برتمامے نظرها و نگاـہ ها و سلیقـہ هاے غیرخدا
حجاب یعنے ارزش دادن بـہ تلاش هاے زهرا
حجاب یعنے فهمیدن علت مظلومیت هاے زهرا
حجاب یعنے ڪنار زدن تمام فایدہ هاے بیحچابے بـہ خاطر خدا
حجاب یعنے مے دانم ڪـہ صلاحم در حجاب است چون خدا صلاحم را اینگونـہ مے داند
حجاب یعنے …
رسول خدا(ص) ازجبرئیل(ع) سوال نمود ڪـہ آیا فرشتگان خندہ و گریـہ دارند؟
جبرئیل فرمود: بلـہ (یڪے از آنجاهایے ڪـہ فرشتگان میخندند) زمانے است
ڪـہ زن بیحجابے و بدحجابے میمیرد، و بستگان او را در قبر میگذارند
و روے آن زن را با خشت و خاڪ میپوشانند تا بدنش دیدہ نشود.
فرشتگان میخندند و میگویند: تا وقتے ڪـہ جوان بود و با دیدنش
هر ڪسے را تحریڪ میڪرد و بـہ گناـہ میانداخت(پدر و برادر و
شوهرش و…از خود غیرت نشان ندادند)و او را نپوشاندند، ولے
اڪنون ڪـہ مردہ و همـہ از دیدنش نفرت دارند او را میپوشانند.
در یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند
و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود
و اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند
همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند
برای خواندن ادامه روی عنوان پست در بالا کلیک کنید
یك پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشرکرده به اين شرح:
اولین حسرت: کاش جراتاش رو داشتم اون جوری زندگی میکردم که میخواستم٬ نه اون جوری که دیگران از من توقع داشتن
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمیکردم
حسرت سوم: کاش شجاعتاش رو داشتم که احساساتام رو به صدای بلند عنوان كنم
حسرت چهارم: کاش رابطههام رو با دوستام حفظ میکردم
حسرت پنجم: کاش شادتر میبودم
آوردهاند ڪـہ بهلول بیشتر وقتها در قبرستان مینشست روزے ڪـہ براے عبادت بـہ قبرستان رفتـہ بود،
هارون بـہ قصد شڪار از آن محل عبور نمود چون بـہ بهلول رسید گفت: بهلول چـہ مے ڪنی؟
بهلول جواب داد: بـہ دیدن اشخاصے آمدهام ڪـہ نـہ غیبت مردم را مینمایند
و نـہ از من توقعے دارند و نـہ من را اذیت و آزار میدهند.
هارون گفت: آیا میتوانے از قیامت، صراط و سوال و جواب آن دنیا مرا آگاهے دهی؟
بهلول جواب داد بـہ خادمین خود بگو تا در همین محل آتش نمایند و تابـہ بر آن نهند تا سرخ و خوب داغ شود.
هارون امر نمود تا آتشے افروختند و تابـہ بر آن آتش گذاردند تا داغ شد.
آنگاـہ بهلول گفت: اے هارون من با پاے برهنـہ بر این تابـہ میایستم و خود را معرفے مینمایم و آنچـہ خوردهام
و هرچـہ پوشیدهام ذڪر مینمایم و سپس تو هم باید پاے خود را مانند من برهنـہ نمایے و خود را معرفے ڪنے
و آنچـہ خوردهاے و پوشیدهاے ذڪر نمایی. هارون قبول نمود.
آنگاـہ بهلول روے تابـہ داغ ایستاد و فورے گفت: بهلول و خرقـہ و نان جو و سرڪـہ و فورے پایین آمد
ڪـہ ابداً پایش نسوخت و چون نوبت بـہ هارون رسید بـہ محض اینڪـہ خواست خود را معرفے نماید
نتوانست و پایش بسوخت و بـہ پایین افتاد.
سپس بهلول گفت: اے هارون سوال و جواب قیامت نیز بـہ همین صورت است. آنها ڪـہ درویش بودهند و
از تجملات دنیایے بهرہ ندارند آسودہ بگذرند و آنها ڪـہ پایبند تجملات دنیا باشند بـہ مشڪلات گرفتار آیند ...
هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد:
در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،
با هيجان نزد او آمد و گفت : سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟
سقراط پاسخ داد: لحظه اي صبر کن. قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي.
مرد پرسيد: سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است. قبل از اينکه راجع به شاگردم
بامن صحبت کني، لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
اولين پرسش حقيقت است. کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: نه، فقط در موردش شنيده ام .
سقراط گفت: بسيار خوب، پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.
حالا بيا پرسش دوم را بگويم، پرسش خوبي آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟ مردپاسخ داد
: نه، برعکس … سقراط ادامه داد: پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم
که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟ مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"
مرد پاسخ داد: نه ، واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد: اگرميخواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت دارد
و نه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟!!
به یکی از مساجد داخل شهر لندن منتقل شدم که کمی از محل زندگی ام دور بود. هر روز با اتوبوس از
مسجدم به خانه برمی گشتم.
چند هفته ای می شد که این مسیر را با اتوبوس طی می کردم که یک روز حادثه ی نه چندان مهمی برایم رخ داد…
سوار اتوبوس شدم و پول کرایه را به راننده دادم و او هم بقیه اش را بهم پس داد. وقتی روی صندلی ام
نشستم متوجه شدم راننده 20 پنس بیشتر بهم پس داده.
با خودم گفتم باید این مبلغ را به راننده پس بدهم. اما از یک طرف این مقدار مبلغ را چندان مهم نمی دانستم و
با خودم می گفتم این چندان مبلغی نیست که لازم باشد پسش بدهم!
همین طور داشتم با خودم یکی به دو می کردم تا اینکه تصمیم گرفتم بقیه آن پول را پس بدهم چون بالاخره حق، حق است…
هنگام پیاده شدن مبلغ اضافی را به راننده دادم و گفتم: ببخشید شما این 20 پنی را اشتباهی اضافی دادید.
راننده تبسمی کرد و گفت:
ببخشید شما همان امام جدیدی نیستید که تازه به این منطقه آمدید؟ من مدتی است که دارم درباره اسلام
فکر میکنم. این مبلغ را هم عمدا به شما اضافی دادم تا ببینم رفتار یک مسلمان در چنین موقعیتی چگونه خواهد بود!!
آن امام مسجد می گوید:
وقتی از اتوبوس پیاده شدم حس کردم پاهایم توانایی نگه داشتن من را ندارند. به نزدیکترین تیر چراغ آن خیابان تکیه دادم…
اشکهایم بی اراده سرازیر بودند… نگاهی به آسمان انداختم و گفتم: خدایا! نزدیک بودم دینم را به 20 پنی بفروشم!!!
دوستم گفت دیوونـہ اے چادر میپوشے تو ڪـہ حجابت خوب بود
حالا واسـہ چے چادر پوشیدی؟
گفتم ڪے رو تا حالا دیدے رو پیڪاטּ چادر بڪشه؟
همـہ روے ماشیناے اخریטּ سیستم چادر میڪشטּ روے وسایل با ارزش
پارچـہ میزارטּ اونوقت یعنے ارزش مטּ ڪمتر از ایناست ؟!!
یڪ روز یڪ مرد انگلیسے از یڪ شیخ مسلماטּ پرسید:
«چرا در اسلام زناטּ مسلماטּ اجازہ ندارند با مرداטּ مصافحـہ ڪنند؟»
شیخ گفت: « آیا تو میتوانے دستهاے ملڪـہ الیزلبت را بگیری؟»
مرد انگلیسے گفت:« البتـہ ڪـہ نه، فقط افراد خاصے هستند ڪـہ میتواند با ملڪـہ مصافحـہ ڪنند .»
شیخ جواب داد:« بانواטּ ما ملڪـہ هستند و ملڪـہ ها با مرداטּ غریب مصافحـہ نمیڪنند.»













